ابراهيم اصلاح عربانى

516

كتاب گيلان ( فارسى )

عامه مىكند و مىنويسد : « فرهنگ عامه ، فرهنگى كه سينه‌به‌سينه منتقل شود ، بدون وجود خط نمىتواند تكامل و بسط يابد و مدوّن گردد ، يا بهتر بگوئيم ، سير تكاملى آن بسيار كند خواهد بود . فرهنگ عامهء گيلان اصيل و غنى مىباشد . افسانه‌هاى بسيار ، سينه‌به‌سينه گشته و به ما رسيده است كه بعضى از آنها مانند داستان « خومك گرام گوروم » ( خم غلتان ) داراى وزن مىباشد . مثلها و حكمتها و واژه‌هاى ويژهء گيلكى نيز اصيل و فراوان و متناسب با زندگى گيلكان است و عامهء خلق به خصوص روستائيان در محاورات روزانه چاشنى سخن خويش مىكنند . » « 2 » بااين‌حال گيلان در گذشته‌هاى دور ، از ظهور شاعران گيلكىسرا و اشعار گيلكى بىنصيب نبوده است . ولى تعداد شاعران گيلكىسرا بسيار اندك بوده كه اغلب در زمانهاى مختلف ( در فاصلهء چند نسل ) مىزيسته‌اند . به سراغ آنان مىرويم و چهره و آثارشان را ، براساس مكتوبات موجود ، در اين نوشته مورد شناسائى قرار مىدهيم . يكى از يادگارهاى نوشتارى گيلكى شعرهاى كمال الدين بندار رازى مىباشد . بنا به نوشتهء تذكره‌نويسان ، بندار دفترى و مجموعه شعرى به زبان ديلمى ( گيلكى ) از سروده‌هاى خود گرد آورده بود . فريدون نوزاد شاعر و محقق گيلانى در مقاله‌اى با عنوان « نگرشى انتقادى در مسير ادب گيلان از بندار تا ابراهيم فخرائى » مىنويسد : « اگرچه دفتر شعر گيلكى بندار امروزه پيدا نيست ، امّا ترانه‌هائى از او بجاى مانده و موجود است . حمد الله مستوفى به سال 730 هجرى قمرى آن را در « تاريخ گزيده » ثبت نمود و اين مىرساند كه دفتر شعر گيلكى بندار و يا به كمترين برداشت « چموش‌نامه » او در دسترس بوده و شهرتى تمام داشته است . » « 3 » كمال الدين بندار رازى در سال 410 هجرى قمرى درگذشته است . در « فرهنگ فارسى » دكتر معين ( جلد پنجم ، اعلام ) كنار واژهء « رازى » آمده است : « رازى منسوب به رى ، لهجه‌اى ايرانى كه در رى قديم تكلم مىشد . آثارى اندك ازين لهجه در دست است كه از جملهء آنها اشعار محلى بندار رازى است . » به نظر مىرسد كه عنصر المعالى قابوس وشمگير هم به گيلكى شعر مىسروده ، ولى اشعار او از نسخ « قابوسنامه » حذف شده است . قاسم انوار نيز ( كه مدتى در گيلان زيسته و گيلانى نبوده است ) از شاعرانى است كه به گيلكى شعرهائى از خود به يادگار گذاشته است . برخى از اين اشعار در ديوان قاسم انوار ديده مىشود . در جلد ششم « فرهنگ فارسى » معين ، شرح حال قاسم انوار اين گونه آمده است : « قاسم انوار ، ( سيد ) على بن نصر بن هارون بن ابو القاسم تبريزى ملقب به معين الدين يا ( صفى الدين ) و متخلص به قاسم و معروف به قاسمى و شاه قاسم ، عارف و شاعر ايرانى قرن 9 هجرى . . . وى در طريقت مريد صدر الدين موسى بن شيخ صفى الدين اردبيلى بود و تحت تربيت وى رياضت‌ها كشيد و از جانب او به « قاسم انوار » ملقب شد ، و سپس نزد شيخ صدر الدين يمنى تلمّذ كرد و صحبت شاه نعمت اللّه ولى را نيز دريافت و در بلاد قزوين ، گيلان ، هرات ، سمرقند و ديگرشهرهاى خراسان به سياحت پرداخت و در هرات به ارشاد خلق مشغول شد و چندان نفوذ يافت كه شاهرخ ميرزا تيمورى از سلطهء او به هراس افتاد و چون آن پادشاه در سال 830 هجرى قمرى در مسجد جمعهء هرات مورد سوء قصد احمد لر قرار گرفت و مجروح شد ، به قاسم انوار ظنين گشتند و او را متهم به حمايت از احمد لر كردند و وى ناگزير هرات را ترك گفت ، و مدتى در بلخ و سمرقند روزگار سپرى كرد و مشمول عنايت الغ بيگ شده و عاقبت به خراسان بازگشت و در بلخ و در قريهء خرجرد ( قصبه لنگر ) جام ( از توابع نيشابور ) به مناسبت لطافت آب‌وهوا اقامت گزيد و همانجا درگذشت . به امر عليشير نوائى عمارتى زيبا بر سر قبر وى بنا كردند . او راست : انيس العاشقين ( مثنوى فارسى ) ، تذكرة الاولياء يا مقامات العارفين ( مثنوى فارسى ) ، ديوان شعر شامل غزليات ، قطعات و رباعيات فارسى . » شعرهاى گيلكى قاسم انوار كه نمونه‌هائى از آن در كتاب « گزيدهء ادبيات گيلكى » گردآوردهء زنده‌ياد ابراهيم فخرائى درج شده است ( به دليل گيلانى نبودن سراينده ) به اصطلاح چنگى به دل نمىزند و علاوه‌بر اين ، آميخته به فارسى ، گيلكى و طالشى و واژه‌هاى نامفهوم و دور از ذهن است . بندار رازى و قاسم انوار كه هردو غير گيلانى بودند ، نمىتوانند به عنوان شاعران گيلانى و از پيشگامان شعر گيلكى در گيلان‌زمين قلمداد شوند . بنابراين بايد به سراغ شاعرى گيلانى الاصل و گيلكىزبان رفت . اين شاعر ، شرفشاه نام دارد و معروف به سيد شرفشاه است . وى عارف و شاعر قرن هشتم هجرى است . نسب شرفشاه از اين قرار است : شرفشاه يا شرف الدين بن عبد الله بن حسين بن عبد الله بن على بن ابراهيم بن موسى بن احمد بن ابراهيم بن محمد بن عبد الله بن موسى بن ابراهيم بن موسى بن جعفر عليه السلام كه به 12 پشت به امام هفتم شيعيان مىرسد . پير شرفشاه دولائى نخستين شاعر گيلانى است كه با علاقه و به طور جدّى به شعر گيلكى روى آورده و ديوان اشعارى از خود به يادگار گذاشته كه در قالب دوبيتى ( به صورت هجائى ) است . او هريك از دو بيتيهاى خود را « چهاردانه » نام نهاده است . چهاردانه‌هاى پير شرفشاه ، كه بيرون از اوزان عروضى و داراى وزن هجائى خاص است در حدود 772 شماره است . در نخستين شمارهء ماهنامهء « گيله‌وا » مقدّمه‌اى جذاب دربارهء پير شرفشاه درج شده است كه عينا در اينجا نقل مىشود : « شرفشاه عارف قرن هشتم كه هم اكنون مزارش در « دارسرا » ى رضوانشهر واقع در خاك گيل دولاب تالش زيارتگاه عاشقان است ، نخستين شاعرى است كه از وى شعر گيلكى به يادگار مانده است . از شرفشاه تا چند سال پيش دوبيتىهائى سينه‌به‌سينه نقل شده و به گيلكى امروز ، در برخى كتب و مجلات ثبت شده است . حدود 13 سال پيش ديوان كامل او در بخارست پايتخت رومانى پيدا و عينا توسط آقاى دكتر محمد على صوتى به صورت عكسى چاپ و منتشر گرديد . با انتشار اين كتاب كه يكى از قديمىترين متون ادبى زبان گيلكى و از اسناد و پايه‌هاى ادبيات مكتوب است روح تازه‌اى در كالبد نيمه‌جان اين زبان دميده شد . گذشت 700 سال از تاريخ كتابت اين ديوان و مسيرى كه زبان گيلكى در طى اين چند قرن طى كرده

--> ( 2 ) . همان كتاب ، صفحهء 131 ، 132 . ( 3 ) . يادنامهء فخرائى ، انتشارات طلايه ، تهران 1368 ، صفحهء 165 ، 166 .